درباره وبلاگ

کاش میدانستی که باز هم نگاهم به نگاهت نگران است
کاش می دانستی که باز آرزوی ناز نگاهت را دارم ...برو..برو خوش باش....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
آدمــک آخــر دنیاســت بــخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که ترا عاشق کرد
شوخـی کاغذی ماسـت بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سـراب اسـت بـخـند
آن خدایی که بزرگش خوانی
بـخدا مثل تو تنهاسـت بـخند..............
نوشته شده توسط lahijanplanet در 1 Nov 2007 ساعت 9:5 PM موضوع | لینک ثابت
با نگات واسم نوشتي ديگه از عشق خبري نيست
قبل از اون فهميده بودم توي چشمات اثري نيست
چشم تو نه تنها با من با تمــوم دنــيا بــد بــود
اوني که قلبتو دزديد کارشو چه خوب بلد بود
نوشته شده توسط lahijanplanet در 26 Oct 2007 ساعت 12:1 PM موضوع | لینک ثابت
نمی دانم برای چه کسی ، برای کدام روح گریه کنم . می خواهم فریاد کنم فریادی از تمام وجود.....
می خواهم تمام ذره ذره ی وجودم فریاد شود .....
ولی افسوس که بغض فرو خورده ای مجال بودن نمی دهد ... می سوزاند و به پایان نمی رسد ، نابود
می کند ولی نابود نمی شود..
می خواهم قلندرانه فریاد برآورم....
ولی اکنون تنها
گرفتار سکوت سنگینی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است
اگر مجال دهد.......................
نوشته شده توسط lahijanplanet در 18 Oct 2007 ساعت 8:52 PM موضوع | لینک ثابت
سلام
اولا شرمنده که یه مدت ننوشتم..راستش مغزم قفل بود نه چیزی توش می رفت نه چیزی ازش در می اومد.از طرفی هم می شه گفت خنده دار بود هم گریه دار، هم ترحم بر انگیز و هم ترسناک.به هر حال هر چی که بودهر چی که باشه کاری ندارم که کسی بخواد بخنده یا گریه کنه و یا.......
ولی من زنده ام..هرچند اگر نباشم در زمین باز هم هستم..من هرگز نخواهم مرد...هرچند دلم پر از آه های سینه سوز و سرم پر از سوال های بی جواب باشد...می نویسم تا باشم تا ابد تا نابودی جهان...تا بعد از آن هم می نویسم چرا که نابودی جهان هم مرا نابود نخواهد کرد چون
من می خواهم که باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!
امشب آسمان پر ستاره ی کوفه بی نور می گردد ،امشب ماه خواهد مرد ،امشب به روز نخواهد رسید...دلم می خواهد بگرید ولی نمی توانم...دلم می خواهد سر به بیابان گذارم،ولی نمی توانم...عجب...!!!مگر می شود نور را بی نور کرد...مگر می شود عشق را بی روح کرد...عجیب است به چه تفکری..چرا..؟؟؟
دلم را غمی سخت می فشارد و سرم را سوالی بی جواب..هزاران هزار...صد ها افسوس..دلم می سوزد..نه برای تو ،تو که هستی تو که نابودی در تو نابود شد..دلم برای مردمی می سوزد که دیگر تو را نخواهند شناخت..برای مردمی که از تو فقط اسمت را می دانند و در مرداب جهالت می چرخند و به نام دین می چرخانند
آیا این است معنی کلام تو که شیاطین نامت را فریاد زنند..برای تو زجه زنند ولی در دل به حماقت بی فکران بخندند...آیا این است بلندای نام تو
نام تو آنقدر پاکست که شیطان صفتان رابر آن راه نیست...
ای مقدس ، مقدس بمان که تقدس در تو معنا می شود....
نوشته شده توسط lahijanplanet در 2 Oct 2007 ساعت 1:48 PM موضوع | لینک ثابت
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجـربه کـردن مرگـه
زندگی کـردن بی تو.....
نوشته شده توسط lahijanplanet در 17 Sep 2007 ساعت 9:18 PM موضوع | لینک ثابت
در گذرگاه زمان ، خیمه شب بازی دهر
به همه تلخی و شیرینی خود می گذرد...
عشق ها می میرند . رنگ ها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطرات است که چه شیرین و چه تلخ
دست نخورده به جای می مانند...............
نوشته شده توسط lahijanplanet در 8 Sep 2007 ساعت 8:39 AM موضوع | لینک ثابت
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدیبر کنم
نوشته شده توسط lahijanplanet در 28 Aug 2007 ساعت 1:47 PM موضوع | لینک ثابت
سلام امیدوارم که خوب و خوش باشید..
من اصولا عادت ندارم به طور معمول حرف بزنم تو این وب، بیشتر دلم می خواد که با یه زبون دیگه اونچه که تو دلم هست رو بنویسم(همون جوری که تا حالا دیدید!!)
ولی می خواستم روز پزشک رو خدمت همه خصوصا پزشک های عزیزی که این وبلاگ رو
می خونن تبریک بگم.امیدوارم که همیشه نسبت به وظیفه ی خطیرشون احساس مسئولیت کنن و هرگز قسم با ارزششونو زیر پا نذارن....
روز پزشک مبارک
نوشته شده توسط lahijanplanet در 22 Aug 2007 ساعت 1:18 PM موضوع | لینک ثابت
زیباترین روزگار من لحظه ایست
که فرشتگان آسمان به حالم گریه کنند ،
فصل سبز عشق......
روشنترین شب های من زمانیست
که آسمان بدون ماه زمین را تیره و تار کند
و تنها نور چشمان تو دنیا را نور افشانی کند
نوشته شده توسط lahijanplanet در 19 Aug 2007 ساعت 0:2 AM موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان شرمنده که یه مدتی نبودم....از نظر من خیلی طولانی بود نمی دونم بقیه چی فکر می کنن.... شاید چون بد عادت شدم که حداقل بعضی حرفا رو تو دلم نگه ندارم...
هرچند خیلی چیزا رو نمی شه گفت.
هفت دریا ، شعر هایم را به آب سپردم تا اشک هایم را نبینی
شاید باور کنی غرور ساختگی ام را
هفت دریا گریستم و کسی نپرسید
چرا در کویرترین غروب آفرینش نفس می کشم.........
آخر چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....................
خدایا...................
نوشته شده توسط lahijanplanet در 6 Aug 2007 ساعت 6:16 PM موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها